تپش

love

تقدیم به عشقم

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد...

مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد...

تو که رفتی همه ی ثانیه ها سایه شدند.....

سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد....

شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند.....

موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد....

گم شدم در قدم دوری چشمان بهار .....

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد...

[ دوشنبه نوزدهم فروردین 1392 ] [ 8:47 ] [ میلاد ] [ ]


به نام لحظه های شيرينی که...

به نام لحظه های شيرينی که در کنارت گذشت...
لحظه های تلخی که در نبودنت سپری شد...
و لحظه های انتظاری که برای ديدنت به برگ های ورق خورده کتاب عمر و زندگيم سپرده می شود...
برای تو می نويسم تو که برايم عزيزترينی در دنيا برايم بهتريني...
بهار و سبزه های خيس و عطرها و پرنده ها به پايان می رسند حتی شعرها
و شکوفه ها در گذر روزگار پژمرده می شوند اما آن بهاری که به پايان
نميرسد.... تويی!!!
تکرار نام تو هر زمان و هر کجا که باشم حس با تو بودن را به قلبم
می کشاند و دلم را از بیگانگی ها می رهاند..روزها و شبهای بی شماری
را پر عطش به اميد ديدار دوباره ات سر کرده ام..بعد از گذر از راه ها و
کوچه های بن بست به تو رسيده ام..اميد لحظه هايم بوده و هستی..
و من هم اکنون باورهای خسته خويش را به پنجره زيبای چشمانت
می سپارم..اگر بی مقصد مانده ام ..و اگر در حسرت ديدنت گل نگاهم
پژمرده شده ..به معجزه عشق تو همه لحظه های کهن را به آخر می رسانم
نسيم معطر وجودت همه احساسم را زلال ميکند..و من عجيب از ته دل
احساس ميکنم به دل مغرور و صبورت نيازمندم..
تقصير توست که آرامش بخشی ..و با خوبی و محبت مرا عاشق و ديوانه
حضور بودنت ساخته ای..

ای کاش بگذاری تا هميشه در چشمان تو و نگاهت
زندگی کنم. ای کاش انبوه تلنبار شده حرفهايم را از نگاهم بخوانی...
و ببينی که چه قدر دوستت دارم ...

[ پنجشنبه یکم فروردین 1392 ] [ 13:27 ] [ میلاد ] [ ]