شب‌هایی‌ هست که

شبهاییهست که من و دیوارهای خاکستری

   دلمان را به آمدن تو خوش میکنیم

   شنیدی ؟؟

   انتظار ... صحبت از بینهایت است !

   شبهاییهست که نبودنت

   مرا به لمس تمام عکسهای تو نزدیکتر میکند .

   شبهاییهست که بودنم را با نگاهم به

سقف خانه میخ میکنم

   شنیدی ؟؟

   صحبت از ذره ذره نیست شدن است !

   شبها یی هست که پرواز را زیر پوستم حس میکنم .

   ... شنیدی ؟؟

   کندن ...رفتن .... صحبت از رها شدن است !

   شب هایی هست ... مثل امشب ... تاریک ... سرد

   شب هایی ...مثل امشب ... که کاش صبح نشود !

   میشنوم ...

 صحبت از ختم این قائله است !

   صحبت از خس خس نفسهای عشقیکه

شاید به صبح نکشد ...

حال من

بخوام از تو بگذرم


من بایادت چه کنم


تو رو از یاد ببرم


با خاطراتت چه کنم


حتی از یاد ببرم تو و خاطراتتو


بگو من با این دله خونه خرابم چه کنم

 

آره سهم من فقط از عاشقی یه حسرته

بی کسی یه عالمی داره

واسه ما یه عادته

دل دیگه خسته شده به حرف من گوش نمیده

چشم به راه تو میمونه همیشه غرق امیده

همیشه غرق امیده

آره این حال منه

گریه

جوری خاطره بذار که وقتی رفتی بازم بشه زندگی کرد.


حالا که گریه دوای دردم شد

اشک هایم هم با منت روی صورتم پا میگذارند....