یه وقتایی...
عشقه من . . باورت بشود یا نه . . .!!!
روزی میرسد که دلت برای هیچکس به انداره ی من تنگ نخواهد شد. . .
برای نگاه کردنم . . .خندیدنم . . .اذیت کردنم . . .
برای تمام لحظاتی که کنارم داشتی. . .روزی خواهد رسید که در حسرت تکرار دوباره من خواهی بود . . .
اما . . .روزی که نباشم هیچکس تکرار من نخواهد شد . . .

شبهایی هست که من و دیوارهای خاکستری
دلمان را به آمدن تو خوش میکنیم
شنیدی ؟؟
انتظار ... صحبت از بی نهایت است !
شبهایی هست که نبودنت
مرا به لمس تمام عکسهای تو نزدیکتر میکند .
شبهایی هست که بودنم را با نگاهم به
سقف خانه میخ میکنم
شنیدی ؟؟
صحبت از ذره ذره نیست شدن است !
شبها یی هست که پرواز را زیر پوستم حس میکنم .
... شنیدی ؟؟
کندن ...رفتن .... صحبت از رها شدن است !
شب هایی هست ... مثل امشب ... تاریک ... سرد
شب هایی ...مثل امشب ... که کاش صبح نشود !
میشنوم ...
صحبت از ختم این قائله است !
صحبت از
خس خس نفسهای
عشقی که
شاید به صبح نکشد ...

بخوام از تو بگذرم
من بایادت چه کنم
تو رو از یاد ببرم
با خاطراتت چه کنم
حتی از یاد ببرم تو و خاطراتتو
بگو من با این دله خونه خرابم چه کنم
جوری خاطره بذار که وقتی رفتی بازم بشه زندگی کرد.

حالا که گریه دوای دردم شد
اشک هایم هم با منت روی صورتم پا میگذارند....

عجبــــ وفـــايـــي دآرد اين دلتنگــــي...!
...تنهـــــاش که ميـــذآريـــي ميــري تو جمـــع و کلّي ميگـــي و ميخنــــدي
بعد کـــه از همه جـــدآ شدي از کـُنـــج تآريکـــي ميآد بيرون
مي ايستـــه بغـــل دستــتــــ ... دســتـــ گرمشـــو ميذاره رو شونتــــ
بر ميگـــرده در گوشــتـــ ميگـــه:
...خـــوبــي رفيـــق؟؟!!بـــآزم خودمـــم و خـــودتــــ
“بیخـــیآل“…

چقدر سخته تو هق هق گریه هات نفس کم بیاری
اون وقت عشقت به کس دیگه ای بگه نفس
خــــدایـــا...
مـــــــــــراببخش . . .
اگـــــــــــر ساده بودنـــــــــــم دلتـــــــــــ رازد
مـــــــــــراببخش . . .
اگـــــــــــرعشق ورزیدنـــــــــــم چشمانتـــــــــــ رابست
میرومـــــــــــ تاآنـــــــــــان
که تواناترنـــــــــــد
تـــــــــــورابه پوچ بودنتـــــــــــ برسانـــــــــــد
چه لحظه دردآوریه!
اون لحظه که میپرسهـــ:خوبی؟
بغض تو گلوت میپیچه
5خط تایپ میکنی ولی به جای enter
همه رو پاک میکنی و می نویسی
خوبم مرسی تو خوبی؟
"غــــرورم" را زیر پاهایش گذاشتــــم!!
بـــاز هـــم نرسیــــــد !!...

درد دارد …
وقتـــــــــــی با نسیمـــــــــــی برود …
کســـــــــــی که به خاطرش به طوفـــــــــــان زده ای
ساده نیست گذشتن از کسی که گذشته هایت را ساخته.
کجایی که دارم میمیرم!!!!!!
به سلامتی دلامون. . .
که برای کسانی تنگ میشه . . .
که حتی ...
روحشون هم از این دلتنگی ...
خبر نداره
عزیزم دلتنگی را چگونه هجی کنم
تا درک کنی چهار ستون ِ بدنم زیر ِ سنگینیش تا خورده است
ارزش انتظار کشیدن داشته باشد ... !!!
گل را دوست دارم تورا هم دوست دارم
گل را برای بوییدن
تورو برای بوسیدن
گل را برای یک لحظه و تورا برای همیشه
دلم تنگ است... نمی دانم ز تنهایی پناه آرم کدامین سوی... پریشان حالم و بی تاب می گریم و قلبم بی امان محتاج مهر توست... نمی دانی چه غمگین رهسپار لحظه های بی قرارم من... به دنبال تو همچون کودکی هستم و معصومانه می جویم پناه شانه هایت را که شاید اندکی آرام گیرد دل... دلم تنگ است... و تنهایم و تنهایی به لب می آورد جانم... بیا تا با تو گویم از هیاهوی غریب دل که بی پروا... تلنگر می زند بر من و می گوید به من نزدیک نزدیکی... به دنبال تو می گردم به سویت پیش می آیم... چه شیرین است پر از احساس یک خوشبختی نابم... پر از امید سبز خواب دیدارم و می خوام که نامت رو به لوح سینه بنگارم و نجوایی کنم در دل و گویم تا ابد : دوستت دارم
فقط برای عشق می نویسم
برای تویی که قلبت پـاک است... برای تو می نویسم........ برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست... برای تویی که قلبم منزلگه عـــشـــق توست... برای تویی که احساسم از آن وجود نازنین توست... برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد... برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است... برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی... برای تویی که وجودم را محو وجود نازنین خود کردی... برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است ... برای تویی که سـکوتـت سخت ترین شکنجه من است.... برای تویی که قلبت پـاک است...
اگر بعد از مرگم از تو پرسیدند : آن وجودي را كه زماني با تو ميديدند كه بود؟
بگو: دنيايي از عشق بود كه درحسرت رسیدن به كرانه عشق مرد.
بگو: ديوانه ی بت پرستی بود كه بتش را ديوانه وار دوست مي داشت.
بگو: اشك در به دری بود كه به هيچ ديده اي به جز ديده ی من آشيان نداشت.
بگو: برای اندك زمانی با من بود ولی تا آخرين لحظه هايش می گفت: دوستت دارم
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد...
مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد...
تو که رفتی همه ی ثانیه ها سایه شدند.....
سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد....
شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند.....
موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد....
گم شدم در قدم دوری چشمان بهار .....
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد...
به نام لحظه های شيرينی که در کنارت گذشت...
لحظه های تلخی که در نبودنت سپری شد...
و لحظه های انتظاری که برای ديدنت به برگ های ورق خورده کتاب عمر و زندگيم سپرده می شود...
برای تو می نويسم تو که برايم عزيزترينی در دنيا برايم بهتريني...
بهار و سبزه های خيس و عطرها و پرنده ها به پايان می رسند حتی شعرها
و شکوفه ها در گذر روزگار پژمرده می شوند اما آن بهاری که به پايان
نميرسد.... تويی!!!
تکرار نام تو هر زمان و هر کجا که باشم حس با تو بودن را به قلبم
می کشاند و دلم را از بیگانگی ها می رهاند..روزها و شبهای بی شماری
را پر عطش به اميد ديدار دوباره ات سر کرده ام..بعد از گذر از راه ها و
کوچه های بن بست به تو رسيده ام..اميد لحظه هايم بوده و هستی..
و من هم اکنون باورهای خسته خويش را به پنجره زيبای چشمانت
می سپارم..اگر بی مقصد مانده ام ..و اگر در حسرت ديدنت گل نگاهم
پژمرده شده ..به معجزه عشق تو همه لحظه های کهن را به آخر می رسانم
نسيم معطر وجودت همه احساسم را زلال ميکند..و من عجيب از ته دل
احساس ميکنم به دل مغرور و صبورت نيازمندم..
تقصير توست که آرامش بخشی ..و با خوبی و محبت مرا عاشق و ديوانه
حضور بودنت ساخته ای..
ای کاش بگذاری تا هميشه در چشمان تو و نگاهت
زندگی کنم. ای کاش انبوه تلنبار شده حرفهايم را از نگاهم بخوانی...
و ببينی که چه قدر دوستت دارم ...