دوستت دارم
دلم تنگ است... نمی دانم ز تنهایی پناه آرم کدامین سوی... پریشان حالم و بی تاب می گریم و قلبم بی امان محتاج مهر توست... نمی دانی چه غمگین رهسپار لحظه های بی قرارم من... به دنبال تو همچون کودکی هستم و معصومانه می جویم پناه شانه هایت را که شاید اندکی آرام گیرد دل... دلم تنگ است... و تنهایم و تنهایی به لب می آورد جانم... بیا تا با تو گویم از هیاهوی غریب دل که بی پروا... تلنگر می زند بر من و می گوید به من نزدیک نزدیکی... به دنبال تو می گردم به سویت پیش می آیم... چه شیرین است پر از احساس یک خوشبختی نابم... پر از امید سبز خواب دیدارم و می خوام که نامت رو به لوح سینه بنگارم و نجوایی کنم در دل و گویم تا ابد : دوستت دارم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 12:5 توسط میلاد
|