تنهایی
وقتی دلم هوای بودنشو میکنه
وقتی احساس میکنم نیست کنارم
اشک توی چشام جمع میشه
دلتنگش میشم
ولی به روی خودم نمیارم
وقتی دنبال رد پاش روی ساحل قلبم میگردم
میبینم موج اشک اومده وجای پاهاشو شسته
نیاز بودنشو حس میکنم
وقتی دلم میگیره بهونشو آتیش به جونم میزنه
ابرای چشام خشک شدن
کی میتونه اندازه من دوسش داشته باشه
کی میتونه دنبال جای پاهاش باشه روی شن های قلبش باشه
چرا سهم من از با تو بودن فقط جداییه
کی گفته نباید مال من باشه
کی میتونه قد یک دنیا دوسش داشته باشه
خدا خستم بی قرارم بی تابشم
بخدا دلم طاقت نداره میشکنه
اگه قسمت من ازاون رفتن وجداییه
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 22:15 توسط میلاد
|